انواع ادبی - حماسه
انواع ادبی در ردیف نظامهایی از قبیل سبک شناسی و نقد ادبی، یکی از اقسام علوم ادبی به شمار میرود. در نظریه ادبیات اروپایی thearyof نام دارد. موضوع اصلی آن، طبقهبندی کردن آثار ادبی از نظر ماده و صورت در گروههای محدود و مشخص است. از آنجا که مهمترین مختصه علم این است که می توان طبقهبندی کرد، این مهم در ادبیات بوسیله انواع ادبی صورت میگیرد. در انواع ادبی هدف اصلی طبقه بندی کردن برحسب ساختمان است که میتوان آثار ادبی را استخراج کرد و وجوه تفارق آنها را با دستههای دیگر نشان داد. به طورکلی میتوان گفت که انواع در اعصار مختلف دستخوش تغییر میشود چنانکه حماسه در شاهنامه با حماسه پیش و پس از آن فرق میکند.
مفهوم غزل در سبک خراسانی با مفهوم غزل در سبک عراقی متفاوت است و یا غزلی که در دیوان حافظ دیده میشود در دیوان سعدی نیست. از این رو باید گفت که شاعران صاحب سبک از آنجا که با ذهن و زبان رفتاری خاص دارند در چهارچوب «نوع» تصرف میکنند. انواع ادبی گاهی به عللی در دورهای مورد بیتوجهی واقع میشدند اما ممکن است دوباره تجدید حیات کنند، مثلاً غزل بعد از رواج شعر نو مورد بیتوجهی واقع شد اما امروزه دوباره مرسوم شده است. البته باید دانست وقتی که نوع ادبی بعد از مدتها دوباره زنده میشود، دیگر ان نوع ادبی قبلی نیست بلکه در آن تغییراتی راه یافته است. چنانکه حماسه قبل از همر شاعر یونانی، مانند حماسه بعد از او نیست. تجدید حیات در ادبیات امری بدیهی است . به طور مثال «پریا»ی احمد شاملو بر مبنای ترانههای عامیانه ساخته شده است و یا جمالزاده و صادق هدایت در نگارش برخی از داستانهای خود از مایههای ساختاری داستانهای عامیانه و فولکوریک استفاده کردهاند. همچنین در یکی از فرضیههای مربوط به پیدایش غزل میگویند منشا آن ترانههای عامیانه است و در نظریه درستتر عقیده بر این است که غزل از بطن قصیده برخاسته است.
از سوی دیگر دیگر کار انواع ادبی صرفاً طبقهبندی کردن آثار ادبی است اما در مطالعات ادبی گاهی با آثار مهمی سروکار داریم که ازدیدگاه ماده ادبیات کاملاًجزء ادبیات نیستند. برای مثال تاریخ بیهقی با تاریخ بلعمی هرچند که جزء شعر تعلیمی هستند و تفکر خاصی را آموزش میدهند اما حاوی مختصات بالای ادبی هستند. سابقه انواع ادبی مانند بیشتر علوم ادبی به آثار ارسطوی یونانی و هوراس میرسد. در فن شعر آنان حماسه و تراژدی دونوع عمدهاند هرچند ارسطو از ادب غنایی لیریک صحبت نمیکند . اما به طور کلی انواع عمده ادبی در نزد قدمای غرب عبارتند از: 1- نوع حماسه epic 2- نوع غنایی 3- نوع نمایشی dramatic
الف: سوگنامه یا تراژدی ب: شادنامه یا کمدی
از انواع دیگر ادبی در این دوره طنز satrie بوده است. تا اواخر دوره رنسانس بلکه تا حدود قرن 18 میلادی مشخصات و حدود این انواع برای نویسندگان و شاعران روشن بود و قوانین مربوط به هر نوع تحت انواع قراردادهای ادبی مراعات می شد، قراردادهای ادبی به این معناست که مثلاً مطابق قرارداد غزل باید حدود 7 بیت داشته باشد و مطلع آن مصرع (دو مصراع هم قافیه) باشد و موضوع آن غنایی باشد، اما هنرمندان بزرگ گاهی در قراردادهای ادبی تصرف میکنند و در عوض، خود واضع قراردادهای جدید میشوند؛ از این رو باید گفت که قراردادها در هر عصری وضعیت خاصی پیدا میکنند. در دوران معاصر انواع جدیدی به انواع سابق افزوده شده به عنوان مثال : داستان بلند، داستان کوتاه، بیوگرافی یا شرححال نویسی، مقاله نویسی ، ... گفتنی است که همیشه نمیتوانیم نوع ادبی یک اثر را با دقت و صراحت مشخص کنیم و دیگر اینکه کمتر اتفاق میافتد که بتوان اثری را با نوع ذکر آن، آنچنان که باید و شاید معرفی نمود. گاهی ناچاریم برای شناخت اثریف از چندین اصطلاح انواع ادبی استفاده کنیم چنانکه اگر چه گلستان سعدی همچون مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری مسجع است اما کتابی تعلیمی است و با مناجات تفاوت دارد.
تقسیم بندی غربیان از ادبیات مبتنی بر آثار ارسطو و هوراس در کتاب فن شعر است که بیشتر جنبه معنایی دارد. از این رو جهانی است. یعنی در همه جا کمابیش صدق میکند. به طور مثال حماسه با بیان خصوصیاتی که در ادب یونان دیده میشود چون ایلیاد و ادیسه در ادب ما هم نظیری چون شاهنامه دارد اما تقسیم بندی ما در ایران بیشتر صوری بوده است مثلاً شعر را با توجه به تعداد ابیات و وضع قافیهها و از روی شکل بیرونی به غزل، قصیده، قطعه و رباعی تقسیم کردهاند. نقص این طبقهبندی این است که شعر را به لحاظ معنایی بررسی نمیکند مثلاًدر قالب قصیده هر معنایی از مدح و هجو و پند و اندرز و عرفان، .... ممکن است دیده شود و در قالب غزل هم غنا میبینیم و هم عرفان و هم سیاست و هم وصف. بحث قوالب در ادب فرنگی هم مطرح است و در بین ادبای فرهنگی هم این معضل وجود داشته است که آیا میتوان قوالب را انواع ادبی محسوب کرد یا نه؟ اولاً به نظر میرسد باید قوالب شعری را هم در انواع مطرح کرد زیرا به هر حال نوعی طبقه بندی است و باعث تمییز گونههای شعری میشود. ثانیاً می توان با طرح مطالب جدید و تمیز دیدگاههای سنتی، به این طبقه بندی صوری جنبه معنایی داد. مثلاً از نظر ما قصیده معمولاً قالبی برای مدح بوده است قالبی است برای مضامین حماسی با این فرق که قهرمان این حماسه (ممدوح) راستین نیست. و اعمال او گاهی کاریکاتوری از اعمال قهرمان حماسههای اصیل است. قصاید غیرحماسی در تاریخ قصیده جنبه ثانوی دارند و طیفی از قصیده محسوب میشود. همچنین غزل اصالتاً و بالذات غنایی است و غزلهای غیرغنایی از فروع آن هستند. اگرچه طبقهبندی شعر در ادبیات ما برحسب صورت بوده است. اما گاهی به ندرت در آثار قدما به ذکر انواع مختلف معنایی برمیخوریم. سعدی در مقدمه باب 5 بوستان میگوید: شبی در حال سرودن شعر بودم که انسان بدطینتی شعر مرا شنید و سخن مرا ستود اما گفت که فقط در شیوه زهد و شطح و طامات (در شطح و طامات سخنانی بیاراده از دهان صوفی در هنگامی که غرق خداست بیرون می آید) و پند خوب است و نه در شیوه خشت و کوپال و گرز گران ، که دیگران آن کار را به اوج رسانده اند.
شبی زیت فکرت همی سوختم
چراغ بلاغت بیفروختم
هم از خبث نوعی در آن درج کرد
که ناچار فریاد خیزد ز درد
پراکنده گویی حدیثم شنید
جز احسنت گفتن طریقی ندید
که فکرش بلیغ است و رایش بلند
در این شیوه زهد و طامات و پند
نه در خشت و کوپال و گرز گران
که این شیوه ختم است بر دیگران
مرا مدعی این است که سعدی در نوع تعلیمی، اخلاقی شعر استاد است نه در شعر حماسی که امثال فردوسی و اسدی طوسی آن را به غایت رسانده اند.
به طور کلی انواع ادبی را میتوان به نحو زیر به طور مرتب و علمیتر بیان کرد:
1- غنایی lyric: مقصود از نسیب (=مقدمه غزل) و تشبیب (=ذکر ایام جوانی) و غزل، همان تغزل است که جنبه غنایی دارد. از سوی دیگر رثا و شکوی و اعتذاد نیز مبین احساسات و عواطف گوینده هستند جنبه غنایی دارند.
2- حماسی epic: در این نوع مفاخره و مدح نیز جنبه حماسی دارد. مفاخره مثل خاقانی، مدح مثل فرخی
3- هجایی، هجو: مانند سوزنی سمرقندی، طنز نیز در این مجموعه قرار می گیرد.
4- روایی narrative: وصف از فورع این دسته است، مثل نظامی بخصوص در اسکندرنامه
5- شعر تعلیمی: اخلاقی ، حکمی و زهد
در پایان باید گفت که انواع ادبی نظامی است بین سبکشناسی و تاریخ ادبیات و نقد ادبی که مباحث آن در پارهای از جهات مخصوصاً با نقد ادبی و سبک شناسی در هم میآمیزد.
اولین انسان شاهنامه کیومرث است که بعد از مرگ آن اعضای بدنش تبدیل به معادن، انسان، گیاه و غیره میشود. تقارن جاودانگی با مار در داستان گیلگمش و داستان آدم و حوا (مار در زبان عربی = حیه: حی، زندگی) در اساطیر ژاپن ایزد ناکی و ایزد نامی خواهر و برادری که ازدواج کردند، قوسی و نوگوا: چینی، لحمود و لحامود و در ایران مشی (مرد) و مشیانه (زن). در زمان هوشنگ کشف آتش است و اختراع خط ساخت اولیه آن به دست جنیان بوده است..
حماسه(epic) : در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و از قدیمیترین و مهیجترین انواع ادبی است. حماسه شرح دوران قبل تاریخ است. گزارشی از اوضاع و احوال نخست و تاریخ صدور جهان و روزگار مردمان نخستین را ترسیم میکند. در حماسه سخن از جنگهایی است که برای استقلال یا بیرونراندن و شکست دشمن یا کسب نام و بهدست آوردن ثروت صورت گرفته است. از این رو حماسه هر ملتی بیانکننده آرمانهای آن ملت است. در حماسه، تاریخ و اساطیر، خیال و حقیقت به هم آمیخته و سخن از نخستینها و اوایل میرود، یعنی چه کسی نخستین بار آتش را کشف کرد یا اینکه خط چگونه آموخته شد. نخستین کوششهای ذهنی بشر در رویارویی با مرگ، زندگی، عشق و نفرت، گذشت و فداکاری در حماسه مطرح است و اینکه جهان نخستین و عصر آفرینش چگونه بوده است. در این حوزه، بشر در مقابل خدایان و جهان ناشناخته قرار دارد. اسم دیگر حماسه شعر پهلوانی است که به صورت قصص و افسانههای شفاهی سینه به سینه نقل میشده و ضرورتاً به صورت مکتوب نوشته شده است، مثلاً داستان رستم و سهراب تا زمان فردوسی به صورت مدرن و مکتوب نبوده و فردوسی به سبب ضرورتی که برای تدوین تاریخ ملی ایران احساس میشده آنرا به نظم کشیده است. اصولاً حماسه به مقتضای دوره کتابت و تدوین تغییراتی میکند و در لایههایی از منطق و آیین و رسوم آن عصر پوشیده میشود. مطابق الگوهای اساطیری کهن میدانیم که معمولاً قهرمانان ازدواج نمیکردند، بلکه زنان مشتاقانه به سوی آنها میشتافتند تا از آنها فرزندی بیابند. اما فردوسی در شرح ازدواج رستم و تهمینه به مقتضای آداب و رسوم و اخلاقیات عصر خود آنجا که سخن از ازدواج تهمینه با رستم است، مراسم ازدواجی را به روایت قدیمی الحاق کرده است. در حالیکه این بخش با توجه به اصل داستان صادق نیست. یکی از محاسن شاهنامه آن است که فردوسی حتیالمقدور کوشیده است که در بافتهای کهن دست نبرد. چنانکه به خوانندگان خود میگوید:
تو این را دروغ و فسانه مدان
به رنگ فسون و بهانه مدان
از او هرچند در خورد با خرد
دیگر بر ره رمز و معنی برد
از این رو بسیاری از اشارات اساطیری یا حماسی اصیل قدیم به صورت تقریباً دست نخورده در شاهنامه باقیمانده است. مانند سوگند خوردن به خورشید (رستم و پهلوان مهری) که مربوط به دوران مهرپرستی است.
انواع حماسه ( تقسیم حماسه بر حسب قدمت)
1- حماسه سنتی: ترادی شنال(traditional) که به آنها حماسههای ابتدایی یا نخستین و شفاهی میگویند. این حماسهها در زمانهای قدیم شکل گرفته است، مانند ایلیاد و ادیسه، مهابهارات، رامایانا، ایاتکارز، در ایران، شاهنامه فردوسی، گرشاسب نامه اسدی طوسی، بهمن نامه، برزونامه و ...
2- حماسههای ثانوی یا ادبی: به نحوی استادانه بر مبنای حماسههای قدیمی ساخته شدهاند. در این حماسهها شاعر موضوعی را ابداع میکند یا از موضوعات قدیمی سود میجوید، اما معیارهای حماسههای کهن را رعایت میکند، انه اید یا آنه اید، ویژیل که بر مبنای ایلیاد و ادیسه هومر ساخته شده است و نیز بهشت گمشده میلتون که براساس اساطیر مسیحی نوشته شده و قهرمان آن آدم است.
3- حماسههای متأخر یا سومین: از روی حماسههای ثانوی در ادوار متأخر ساخته شده است، مانند رستم و سهراب که مایتو آرلوند از رستم و سهراب شاهنامه ساخته یا نمایشنامه رستم و سهراب حسین کاظم زاده که بر مبنای شاهنامه نوشته شده و یا داستانهای عامیه مرسومی که به نثر ساده در شرح پهلوانیهای رستم به نام رستمنامه موجود است.
تقسیم حماسه برحسب موضوع
1- حماسه اساطیری: قدیمیترین و اصیلترین نوع حماسه است. این حماسه مربوط به دوران ماقبل تاریخ است و برمبنای اساطیر شکل گرفته است، مانند حماسه سومری یا بابلی گیل گمش و بخش اول شاهنامه فردوسی تا داستان فریدون که در این قسمت از شاهنامه از اوایل سخن رفته است و گفته شده اولین کسی که گرمابه ساخت یا نوشتن آموخت چه کسی بود. بخشهایی از ایلیاد و ادیسه و قسمتی از تورات و رامایانا و مهابهارات نیز جزو این نوع حماسهها هستند.
2- حماسه پهلوانی: در این نوع حماسه سخن از زندگی پهلوانان رفته است و حماسه پهلوانی ممکن است جنبه اساطیری نیز داشته باشد، مانند زندگی رستم و شاهنامه و ممکن است جنبه تاریخی داشته باشد، مانند ظفرنامه حمدالله مستوفی و شهنشاه نامه صبا که قهرمانهایشان وجود تاریخی دارند. در حماسههای پهلوانی قهرمان معمولاً یک پهلوان مردمی است و برای او مرگ بهتر از ننگ است. یونانیان و ایرانیان که دارای زندگی فعال بودهاند و با اقوامی در جنگ و صلح به سر میبردند دارای حماسه پهلوانی هستند.
3- حماسههای دینی یا مذهبی که قهرمان آن یکی از رجال مذهبی است و ساخت داستان حماسه بر مبنای اصول یکی از مذاهب است، مانند کمدی الهی دانته و خداوندنامه صبای کاشانی. اقوامی که فعالیتهای برونمرزی نداشتند و در خود بودند دارای این نوع حماسهها هستند، مانند چینیان، هندیان باستان و ..
4- حماسههای عرفانی که در ادبیات فارسی زیاد است. در این گونه حماسه قهرمان بعد از شکست دادن دیو نفس و طی سفری مخاطرهآمیز در جاده طریقت در نهایت به پیروزی که همانا حصول به جاودانگی است دست مییابد و به فنای فیالله میرسد. منطق الطیر عطار نیز نوعی حماسه عرفانی است که به شیوه تمثیلی سروده شده است. بهگو دگیتا از متون مذهبی هند، ساخت عرفانی دارد.
٭اصطلاح پهلوان پنبه یعنی کسیکه در توهم خود اوضاع و احوال دیگری را برای خود رقم میزند که در دسته حماسه طنز یا سخره قرار میگیرد، مانند رمان معروف دایی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد تمام حماسه چه فلسفی، چه عرفانی ، چه اساطیری ... همواره دریافتی از شهسواری و خطرکردنها روی میدهد.
حماسههای معروف جهان
1- ادبیات سانسکریت: مهابهارات، رامایانا.
الف- مهابهارات: نام سروده صدها شاعر نام و نشاندار در زمانهای مختلف است که بهوسیله ویاسه جمع آوری شده است. در این حماسه سخن از پهلوانان و پیروزی رجال مذهبی از قبیل کریشناو آرجونا است.
ب- رامایانا: توسط والی میکی در 48 هزار بیت سروده شده. رام یا یامان سرگذشت راما یکی از تجسدهای ویشنه از خدایان هندوست و این حماسه در مراسم دینی خوانده میشد و جزء متون مذهبی است.
2- ادبیات یونانی: ایلیاد و ادیسه اثر هومر شاعر نابینا است. ایلیاد شرح جنگهای ده ساله یونان و تروا است، پاریس پسر شاه تروا شاهزاده زیبای یونانی یعنی هلن را از نزد شوهرش ربوده و این کار موجب جنگ یونان با مردم تروا میشود. در ادیسه نیز ادیس از پهلوانان یونانی جنگ تروا در راه بازگشت به وطن دچار سرگشتگی و گرفتاری میشود که مردم میپندارند او مرده است. ادیس ناشناس به زادگاه خود بازمیگردد و خواستگاران سمج همسرش را به عقوبت میرساند.
3- ادبیات رومی: انه اید، سروده ویژیل شاعر نامبردار رومی است.
4- ادبیات عرب: الحماسه اثر بحتری و ابوتمام که در هر باب این کتاب قصاید و قطعاتی از شاعران جاهلی و اسلامی برگزیده است.
5- ادبیات فارسی: شاهنامه، در شاهنامه سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی قابل تمییز است. بخش اساطیری از زمان کیومرث تا فریدون و بخش پهلوانی از زمان کاوه تا قتل رستم را شامل است. بخش تاریخی که گاه هم با افسانه درهم آمیخته است از اواخر عهد کیانی و آمدن اسکندر تا شکست ایرانیان از اعراب را دربرمی گیرد.
آثار ادبیات اروپا: حماسه معروف بهشت گمشده از شاعر معروف نابینا میلتون که در دوازده باب سروده شد و قهرمان این حماسه حضرت آدم است و همچنین کمدی الهی دانته در اوایل قرن 14 میلادی تصنیف شد. بخش اول آن داستان دوزخ، بخش دوم داستان اعراف، بخش سوم داستان بهشت است. دانته در این کتاب به این سه مکان سفری خیالی دارد.
روئین تنی: روئین تن کسی است که هیچ حربه ای بر او اثر ندارد و نیروهای مافوق طبیعت او را شکست ناپذیر کردند و فقط یک نقطه از بدن او روئینه نیست، یعنی یک نقطه ضعف دارد. تنیس مادر آشیل، آشیل را در رودخانه استکس که دورتا دور جهان مردگان را فرا گرفته، فرو برد و آشیل رویین تن شد. نقطه ضعف و آسیب پذیری آشیل در پاشنه پای اوست؛ زیرا مادرش هنگام غوطه دادن آن، پاشنه پایش را به دست گرفته بود. در جنگهای تراوا پاریس یتری بر پاشنه پای او زد و آشیل مرد. اسفندیار پهلوان نامدار ایرانی نیز رویین تن است مطابق روایتی زردشت اناری به او خوراند و او را رویین تن کرد، و در روایت دیگر اسفندیار به دستور زردشت در رودخانه اساطیری دائینی آب تنی کرد و رویین تن شد اما چون اسفندیار در آب چشمهای خود را بسته بود چشمش رویینه نمی شود و رستم به راهنمایی سیمرغ تبری از چوب گز را به چشم او نشانه می رود و او را از پای درمی آورد. رستم نیز وقتی ببر بیان بر تن می کند آسیب ناپذیر می شود. رویین تنی از آرزوی تشبه پهلوانان به خدایان است که نامیرا و آسیب ناپذیر بودند.
خون و خونخواری: مطابق گزارشهای مردم شناسی و قصص حماسی قهرمانان پس از کشتن دشمن خون او را می نوشیدند، تا نیروی او را به خود منتقل کنند زیرا خون در نظر آنها همان روح بوده است و پس از مغلوب کردن دشمن گاهی جگرگاه او را می جویدند زیرا آن را منبع خون می دانستند چنانکه وحشی به دستور هند پهلوی حمزه عموی پیامبر را شکافت و جگر او را جوید. از این رو به هند آکله الاکباد گویند. در داستان رستم و سهراب نیز رستم با خنجر جگرگاه سهراب را می درد. جانوس یار و ماهیار نیز به جگرگاه داراب دشنه می زنند. گودرز در جنگی که به خوانخواهی سیاوش و هفتاد و دو فرزند و نوه خود می کند پیران ویسه را (وزیر افراسیاب) می کشد و سپس خون او را می نوشد.
فرو برد چنگال و خون برگرفت
بخورد و بیالود روی شگفت
به هرحال خون در حماسه و اساطیر نقش عمده ای دارد مثلاً خون به زمین فرو نمی رود مگر آنکه انتقام او گرفته شود از این رو دقت داشتند سر را در طشت جدا کنند و یا خون را بر نعت بریزند. از گور مظلومان و شهدا نیز گل می روید چنانکه از خون فرهاد لاله دمید.
زحسرت لب شیرین هنوز می بینیم
که لاله می دمد هنوز از خاک تربت فرهاد
نام پوشی یا کتمان نام: از اعتقادات جادویی اقوام کهن این بوده که رسم معرف (کل) کامل مسماست(کسی که دارای اسم است) و اگر کسی اسم کسی را بداند بدان معناست که او را بدرستی می شناسد، لذا بر او احاطه و تسلط دارد. از این رو به زبان رمز گفته شده که خداوند هزار و یک اسم دارد و یکی از آنها که اسم اعظم اوست دست نیافتنی است و آن به این معنی است که خداوند را چنانچه که باید و شاید نمی توان شناخت و هم از این جاست که جادوگران برای نابودی کسی نام او را بر کاغذ نوشته می سوزاندند . در حماسه معمولاً پهلوان اسم خود را به دشمن نمی گوید. رستم نیز اسم خود را به سهراب نگفت. در نبرد اشکبوس کسانی با رستم اشکبوس وقتی مشاهده می کند که مردی پیاده به جنگ او آمده او را خام و بی تجربه انگاشته و با تمسخر می پرسد که اسم تو چیست.
بدو گفت خندان که نام تو چیست
تن بی ترسرت را که خواهد گریست
تهمتن چنین داد پاسخ که نام
چه پرسی کزین پس نبینی تو کام
مرامام من نام، مرگ تو کرد
زمانه مرا ؟ ترک تو کرد.
شاهنامه
صور اساطیری یا آرکی تایپ: (archetyp) که به صورت مثالی و کهن الگو هم ترجمه شده؛ در اصطلاح یونگ برای محتویات ناخودآگاه جمعی است و مراد از آن افکار غریزی و مادرزادی و تمایل به رفتارها و پندارهایست که مطابق الگوی از پیش مشخصی به صورت فطری و ذاتی در نوع انسان وجود دارد در روانشناسی یونگ به معنی اشکال و صور متکرری از تجربیات زندگی پدران باستانی ما که به ناخودآگاه عمومی نژاد بشری به ارث رسیده است، و در اساطیر و رویاها و تخیلات و آثار ادبی رخ می نماید. در نقد ادبی آرکی تایپ به آن دسته از طرحهای روایی و شخصیتها با تصاویری که در بسیاری از موضوعهای ادب مشاهده می شودف اطلاق می گردد از مضامین صور اساطیری و تصاویر و شخصیتهایی که مکرراً در آثار ادبی دیده می شوند می توان به اسطوره حیات جاوید، سفر به جهان مردگان در زیرزمین، جستجو برای پدر، صعود به آسمان، تصاویر مربوط به بهشت و دوزخ و .... اشاره کرد.
گیل گمش: قدیمیترین حماسهای که امروز در دست است حماسه سومری گیل گمش است که تاریخ آن به حدود سه هزار سال ق.م می رسد این حماسه که به شعر است بر الواح شکسته ای از کتابخانه آشورپانی پال قرن 7 ق.م پیدا شد نوشته شده بود. یکی از الواح داستانی شبیه به داستان نوح آمده است. گیل گمش پادشاه جبار و ستمگر شهر اروگ یا اوروک دو ثلث وجودش جنبه خدایی دارد و تنها یک ثلث آدمیزاد است. مردم از ستم او به خدایان شکوه می برند، خدایان نیز برای شکست او انکیرو نیرومند و وحشی را بیافریدند. در نزاع بین گیل گمش و انکیدو که درمی گیرد مادر گیل گمش به انکیدو می گوید تو فرزند منی، من تو را هم زاده ام و گیل گمش برادر توست آن دو باهم دوست می شوند و گیل گمش نیکوکار می گردد و پس از آن به سفرهای مخاطره آمیز می رود. به نزد خون بابا نگهبان جنگل می روند و او را می کشند. شجاعت گیل گمش باعث می شود که ایشتر خدا بانوی آشوری، که الهه عشق آشورهاست، عاشق او می شود اما گیل گمش به عشق او اعتنا نمی کند و او خشمگین شده و خدایان عصبانی حکم مرگ انکیدو را تصویب می کنند. انکیدو به خواب مرگ فرو می رود و بیمار می شود و سپس می میرد. گیل گمش با مرگ انکیدو می پندارد که خود مرده است و سر آن دارد که راز مرگ را دریابد از این رو به نزد جدش اوتنه پیششم می رود و راز مرگ و زندگی را از او می پرسد. او تنه پیشتیم عمر جاودان دارد و گیل گمش را به گیاه حیات که در قعر دریاست و خاصیت جاودانگی دارد راهنمایی می کند، گیل گمش گیاه را می یابد و چون به شستشوی خود می پردازد تا پس از آن گیاه را بخورد ماری آنرا می رباید و می خورد و جاویدان می شود. گیل گمش غمزده و مایوس به این نتیجه می رسد حال که نمی تواند جسم را جاودانه کند پس باید روح را جاودانه ساخت از این رو به دنبال نام نیک می رود.
ایلیاد: دومین حماسه کهن جهان ایلیاد و ادیسه هومر است که قدمتش به هشتصد سال پیش از میلاد می رسد. در ایلیاد می خوانیم که پادشاه تراوا پسرانی به نام هکتور که مشهور به دلیری است دارد و پاریس که به زیبایی مشهور است. پیشگویان گفتند وجود پاریس برای پدر بدشگون است، پدر پاریس را در کوهستانی رها می کند و او در کوهستان بزرگ می شود و به چوپانی می پردازد. روزی سه الهه بر او نمایان می شوند و از او می خواهند داوری کند و بگوید کدامیک از آنها زیباترند. پاریس آفرودیت را انتخاب می کند و از این رو دو خدای دیگر از او و مردم تراوا کینه برمی دارند و از طرفی پاریس در شهر اسپارت، هلن زن زیبای منلاس پادشاه یونان را دزدیده و به تراوا می گریزد.لشگر بسیاری از سوی یونان به فرماندهی آشیل و ادیس به جانب تراوا روانه می شود و جنگ یونان و تراوا ده سال طول می کشد، آشیل به علل عشقی با یونانیان هم رزم خود نزاع کرده و قلباً دوست دارد که یونانیان شکست بخورند با کنار رفتن آشیل هکتور که پادشاه تراواست، یونانیان را شکست می دهد آشیل که از این قضیه عصبانی شده به لشکر تراوا حمله می برد و هکتور را می کشد و مبارزه او را به ارابه بسته و گرد شهر می گرداند پاریس با دیدن این واقعه عصبانی شده تیری به پاشنه آشیل رویین تن می زند و او را می کشد. الهه مخالف با مردم تراوا به یونانیان می آموزد که اسب چوبین بزرگی بسازد و پهلوانان را چون ادیس و منلاس در آن پنهان شوند. یونانیان سپس خیمه های خود را آتش زده سوار کشتی شدند، اهالی تراوا فریب خورده و گمان کردند که یونانیان به کلی رفته اند از این رو اسب چوبین به جا مانده را به شهر می برند . شب بعد که جشن پیروزی گرفته و مست بودند، پهلوانان یونانی از شکم اسب بیرون آمده و دروازه شهر را گشودند یونانیان که در پشت جزیره پنهان بودند وارد شهر شدند، مردان تراوا را کشتند و زنان را بین خود تقسیم کردند و منلاس به هلن همسر خود دست یافت.
ادبی آموزشی